||...رستگاري درساعت8:30دقيقه||
آرشيو ماهانه

December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
من مست و تو دیوانه !
حالا خونه ی کی بریم؟!
|
418
غم نان ...
|
417
گلبهار: می ترسم چشمام رو ببندم ، معجزه بیاد و رد بشه و من خواب باشم ...!

حلقه سبز / ابراهیم حاتمی کیا
|
416
یکی رو میشناسم که میگفت: من یه دخترم ، تقصیر من نیست که گوشواره های گیلاسم رو بز خورده !!!
|
415
و یک سرمای منهای 10 درجه ، یک مملکت را به حالت تعلیق در می آورد ...
|
414
جولابام سولاخه!
|
413
یکی رو می شناسم که می گفت : به موسیقی نمی شود فراجنسیتی نگاه کرد. صدای زن زیباست!
|
412
کاش یه خری با بارش اینجا گم بشه ...
|
411

|
410
سيد: فكر كردي چي؟ به امام حسين بالامم ميدونم، پايينمم ميدونم... غصه ورم داشته... همش شده التماس... اي گور پدر نشئگيه بعدِ التماس!
[ گوزن‌ها- مسعود كيميايي ]
|
409
[ اپیزود اول]

یادش بخیر ...
اون روزهایی که معلم کلاس اولمون ،خطهای دفترمون رو یه خط در میون ستاره میزد که بدونیم توی کدوم خط باید بنویسیم ...

- - -

[ اپیزود دوم]

یادش به شر ...
اون روزی که موضوع انشا " می خواهید در آینده چکاره شوید؟ " بود و من نوشتم: می خواهم زن یک مهندس شوم تا من هم خانم مهندس شوم ...
یادش به شر وقتی خانم معلم من رو از کلاس بیرون کرد و من برای اولین بار طعم خانم مهندس شدن را پشت در کلاس چشیدم ...
|
408
این روزها که روزهای رقصیدن نیست ...
|
407
+ قیمت دو تا پا چقدره؟
_ بستگی داره باهاش فرار کنی یا بایستی !
|
406
یه ضرب المثل قدیمی نمی دونم کجایی هست که میگه: زنها هیچ وقت نباید فکر کنند ، مگه موقع نمک ریختن تو غذا !
|
405
کی بود که می گفت:
زنان همیشه گوشه ای از قلبشان را برای گناهانی ذخیره می کنند که هرگز مرتکب نشده اند؟
|
404
به ایمان:

می دونی عزیزم، من دیگه پسرای چشم آبی رو دوست ندارم ...!
فقط بر حسب عادته که هنوزم وقتی از کنارشون رد میشم، بر می گردم و پشت سرم رو نگاه میکنم ...
تو چی؟! هنوزم بوی عطر زنونه تو رو با آسانسور بالا می کشه؟!
|
403
اونی که قول داده بود تا آخر امتحانات به هیچ پسری با پاترول مشکی 2 در فکر نکنه؛من نبودم!
|
402
به نیلوفر:

دلم می خواد وقتی دوباره می بینمت؛ خودم رو محکم پرت کنم تو بغلت و بهت بگم: کثافت دلم برات تنگ شده بود !
|
401
ما یک کش شورت مامان دوز کم داریم ... که ولش کنیم هر کجا که خواست در برود ...!
|
400
کلافه ام ...
یک جابند نمی شوم،
مثل کش شورت مامان دوزی می مانم که اگه ولش کنی در میره !
|
399
آیا خیابانها به یاد می آورند بی قراری های مردی را که از دوستت دارم می ترسید؟!
|
398
یادمان 18 تیر:

بچه ها شرمنده ایم که ملت برای فیلم ده نمکی صف کشیدند ...
|
397
این مهمه که وقتی یکی می میره کنارش باشی ... چون ممکنه مهمترین حرف زندگیش رو بزنه !

آنتیگونه در نیویورک
|
396
همیشه موقع امتحانات ، خدا پرست می شوم !
اونقدر که ایمان میارم به کلی امام و امامزاده ...
|
395
آه ... استاد گرامی؛
کاش مرد بودی ... این طوری امکان پا دادنت 2 برابر می شد !

□ □ □
بلاگر ها به ضیافت پینوکیو دعوت می شوند!
بقیش رو تو بلاگ حمیدرضا علاقه بند بخونید: اینجا
|
394
+ ما اومدیم جنگ ، جنگ ، جنگ
_ چرا اومدین جنگ، جنگ، جنگ؟!
+ دختر شاه رو می خوایم ، شمش طلا رو می خوایم ...
_ دختر شاهو نمی دیم ... شمش طلا رو نمی دیم ...
+ به درک !
+ به جهنم!
+ به ... !
+ به ... !!
+ به ... !!!
+ ...
|
393

دلم می خواد تو ازدحام چهارراه ولیعصر گمت کنم ... و بعد خودم رو قانع کنم که، چراغ قرمز بود ، وگرنه من هم رد می شدم ... !
|
392
بعضی از مردها مثل شیر قهوه می مونن ...
آدم دقیقا نمی دونه سردش بهتره یا داغش؟!
|
391
سردار احمدی مقدم! خیالت راحت ، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود !



اين عکس بعد از چند ساعت از گزارش راديو زمانه حذف شد. تذکر ماموران نیروی انتظامی به دختران جوان در مورد بدحجابی باعث درگیری در میدان هفت تیر تهران شد. به گزارش کانون زنان ایرانی، روز یکشنبه در پی اجرای طرح مبارزه با بدحجابی، تعدادی از ماموران وی‍ژه این طرح با دختران جوان درگیر شدند. بر پایه این گزارش، به گفته شاهدان عینی، ماموران سعی در دستگیری و بازداشت این زنان داشتند و با مقاومت آنان چند تن از مردان حاضر در میدان هفت تیر نیز با ماموران به بحث پرداختند. یکی از مغازه داران میدان هفت تیر در این باره گفت: "ماموران زن به سه دختر25 تا 30 ساله در باره حجابشان تذکر دادند، اما این تذکر با لحن تندی انجام گرفت که باعث برانگیختن واکنش آنها شد. یک پلیس زن سعی داشت با کشیدن دست یکی از دختران سعی در سوار کردن او به ماشین داشته باشد، اما او حاضر به سوار شدن نبود. مامور مرد هم با پای خود به ساق پای زن جوان زد. این ماجرا باعث دخالت مردم شد. این سه زن سرانجام توسط حاضران در میدان هفت تیر از صحنه خارج شدند و با یک ماشین سمند از صحنه دور شدند."


مطلب "میترا خلعتبری" رو هم در همین زمینه بخونید:
در تمام مدتي كه بيرون از خانه هستم از همه چيز تنفر دارم. از ديشب مدام چهره اون زني رو مي بينم كه در هفت تير با كتك هاي ماموران پليس زخمي شده بود. مي تونم حس كنم و بفهمم كه اون زن چه حالي داشته. اون اتفاق براي من رخ نداد اما از ديشب به همه چيز و همه كس نفرين مي فرستم.
حالا به تمام ارگان هاي پليس كه به راحتي در سيما حاضر مي شوند و از رضايت مردم دم مي زنند، بدم مي ياد.
آقاي رادان كدام رضايت؟ اين زن كه ديروز با مشت و لگد ماموران وحشي زن شما به آن روز افتاد هم جزء همين مردم است، مي فهميد؟
از مردماني كه ديروز در هفت تير بودند و فقط تماشاچي اين صحنه بودند متنفرم.
از همه آنهايي كه مي توانستند به اين كار اعتراض كنند چرا همشهريشان را به اين وضع كتك زده اند، بدم مي ياد.
مگر گناه آن زن چه بود؟ اينكه حجاب خوبي نداشت؟ اينكه در خيابان هاي شهرش راه مي رفت. نفس مي كشيد. مي خنديد. نه شما حتي حس خنديدن را از همه گرفتيد.
حالم از مردم شهرم، از در و ديوار كثيف شهرم به هم مي خورد.از اينكه همه به فكر اين هستند تا جايي به نفر كناري پشت پايي بزنند تا خودشان به جايي برسند. از مردمي كه بي اختيار وقتي پشت چراغ قرمز هستند دست روي بوق مي گذارند و تا ثانيه اي ديرتر حركت مي كنند به پدر و مادر طرف فحش مي دهند، بدم مي ياد.
از همه ماموران زن پليس بدم مي ياد. از همه اين زنان كه عقده هاي دروني خودشان را با تذكر دادن و كتك زدن مردم بدبخت خالي مي كنند، بدم مي ياد.
از زندگي كردن در اين شهر كه ماه ها مردمش را با بحث بنزين سركار گذاشتند بدم مي ياد. از اينكه همه اين مسائل بازي مسخره اي بيش نبود و همه ملت سركار بودند بدم مي ياد.
روزي هزار بار در اين روزها با خودم مي گويم كاش ايراني نبودم، كاش ايراني نبودم، كاش ايراني نبودم.
روزگاري به ايراني بودن خودم افتخار مي كردم اما حالا حتي حاضر به دقيقه اي زندگي در اين . . .
از اينكه هر روز بايد منتظر يك خبر بد، يك فاجعه و يه مثيبت باشم خسته شدم.
از ايران خسته شدم . . .

پ ن : هر کاری کردم نتونستم بیخیال این عکس و مطلب بشم ... شرمم میاد بگم من تو این شهر زندگی می کنم ... شرمم میاد بگم من، همشهری این دختر هستم! ... برای اولین بار از ایرانی بودن خودم خجالت کشیدم ...

پ ن: مطلب مسیح علی نژاد رو در این رابطه بخونید . + و +



|
390
دیروز منتظر بودم خیلی ها تولدم رو تبریک بگن ...
خیلی ها ...
|
389
کسی چیزی راجع به "بابی چالتون" شنیده؟!
|
388
طبل رسوایی آدما یهو صداش در میاد ...
همین که به خودت بیای یهو میبینی طبلت رو زدن !

□ □ □

آدما یهو می میرن ...
یهو تموم میشن
یهو خالی می شن...

آدما ...
|
387



پ ن: :D
|
386

این روزها کاری نداریم جز پرسه زدن در خانه هنرمندان ...
البته گاهی هم با پسرهای گروه فرزانه کابلی گپ می زنیم!
حیف که محدودیت ها اجازه نمی دهند وگرنه در این رقص ها همراهیشان می کردیم !!!

|
385
عاشق شدن هم که دیگه از مد افتاده !
آدم حوصله ش سر میره ...
|
384

|
383
آب ، چه بهتر که معدنی باشه ... !

□ □ □

پسر ، چه بهتر که چشم آبی باشه ... !!!
|
382
خب یه چیزهایی هست که من جنبش رو ندارم ...
یه چیزهایی مثل شهرت!
|
381
آقای «ده نمکی» سلام. مرا یادت هست؟
به چی دل خوش‌کرده‌ای؟ دست‌بردار. فروش یک‌ونیم میلیاردیِ مزخرفِ خنده‌داری که ساخته‌ای، یک سوءتفاهم بیشتر نیست. جامعه‌شناسی هم لازم ندارد. این مردم خسته‌اند. همین...


این‌که SMSهای دوسال پیش را دوباره برای‌شان تعریف‌کنی و بگویی: "من خودم خیلی از این اتفاق‌ها را توی جبهه دیده‌ام" از تو روشن‌فکر نمی‌سازد. تو «مخملباف» نمی‌شوی. «آوینی» هم نمی‌شوی. من و تو به آن‌گذشته‌ای که فراموشش کرده‌ایم، سنجاقیم. گیرم ده‌سال از وقتی که ترکِ موتور می‌نشستیم، گذشته باشد.


روزگار عوض شده رفیق. وبلاگ می‌نویسی... عینکِ ری‌بن می‌زنی... مبارکت باشد. اما سر جدّت با آن ژستِ مضحک‌ جلوی کتابخانه عکس نگیر. می‌فهمی که؟ حالِ آدم بد می‌شود. فکرش را بکن... مثلاً تو هم «دل‌تنگی‌های نقاش خیابانِ چهل‌وهشتمِ» سالینجر را خوانده‌‌ای!؟


امضا: پورج
|
380
|
379
ده نمکی یا نمکیه ده؟!
|
378
به سلامتی عمه خانم که هرسال بیشتر از همه عیدی میده ... !
|
377
داف نبودیم که بریم شمال ؛
سرمان را به پسرهای 360 گرم کرده ایم ....
|
376
یه نفر رو می شناسم که می گفت:
این روزها که به عید نزدیک می شیم بچه های بد، همه داف های شهر را با خود می برن شمال!
شهر لخت شده ..
آدم احساس پوچی می کنه ...
|
375
به امید اسکناس ها 5 هزار تومنی تا نخورده، پیش به سوی خونه ی قوم و خویش ها ...
□ □ □
همیشه این موقع از سال فامیل دوست می شوم!
موقتی است هرچند...
|
374
دروغ چرا؟
بیشتر از همه دلمان برای پسرهای چشم آبی گاهی هم سبز تنگ شده بود ....!
|
373
خب ادم دلش تنگ میشه ...
خب ادم یهو دلش می خواد اپ کنه ....

خب کجا بریزم این احساسات آنی رو؟
|
372
من اگه می دونستم اون 40-50 نفری که هر روز به اینجا سر می زنن دقیقا دنبال چی می گردن ، خیلی زودتر اینجا رو آپ می کردم !
|
371
خیلی سخته نوشتن تو بلاگی که می دونی خیلی ها می خوننش ... آدمهایی که قراره توی دنیای واقعی هم تو چشماشون نگاه کنی ! خیلی سخته ادای خانم ها رو در آوردن ... خیلی سخته رستگاری!

و
خیلی سخت تره ننوشتن توی بلاگی که می دونستی یه روزی خیلی ها می خوندنش!
|
0
وقتی کار از کار گذشته ، دیگه چه فایده ای داره تو فالت بیاد :
یوسف گم گشته باز آید به کنعان ...
|
369
|
368
دلم یه انشا می خواد با موضوع : ثروت بهتر است یا شوهر ؟!
|
367
|
366
لطفا به یه جای خوب مراجعه شود.
|
365
شاید برای خوشبخت بودن بهانه های زیادی لازم باشه ، ولی برای بدبخت بودن ، یه بهانه ی کوچیک هم کافیه !
|
364
آره ، داشتم می گفتم:
پسرای چشم آبی هنوزم منو وسوسه میکنن ... !
|
363
این پست رو بخونید و بخندید !

Click

□ □ □


پ ن: جدا که بعضی ها حالم آدم رو بهم می زنن!



پ ن: خیلی وقت بود که می خواستم یه همچین پستی رو بذارم اینجا که ایشون و ایشون و ایشون و ایشون زحمتش رو کشیدن !
|
362
یه نفر رو می شناسم که جلوی آیدیشStatus می زد:
" مرگ یک شاعر افسرده به دست گل یخ "
|
361
تو چشم می ذاری ...
من قایم میشم ،
تو یکی دیگه رو پیدا میکنی ...
|
360
توی ده شلمرود حسنی تک تنها بود ....
|
359
|
358
دیگه هر احمقی میدونه که داستان چوپان دروغگو، معنیش این نیست که نباید دروغ بگی ... !
معنیش اینه که یه دروغ رو چند بار نگو!!!
|
357
کاش زودتر تکلیفم روشن بشه و ببینم تا کی نمی تونم دست تو دماغم بکنم!!!
|
356
ببخشید آقای محترم، ممکنه چند لحظه صبر کنید؟ ...

می خوام ببینم یه کرم پیدا میکنم، بزنم سر این قلابم و شما رو تور کنم؟!!!
|
355
لطفا مزاحم بشید آقا!
من نامزد ندارم!!!!
|
354
زندگی مثل یه بستنی قیفی می مونه ...
باید ازش لذت ببری قبل از اینکه آب بشه !
|
353
ادم برفی زمستانهای دیروز عاشق شده است ....
|
352
|
351
بی بی دل مال قصه هاست ....
صفحه های خالی ما فقط سرباز داشت،
سرباز ها هم که عاشق بشوند دیگر جایی را فتح نخواهند کرد!
|
350
|
349
عمه خانم؛
امیدوارم چیزهای تو چمدونات ارزش 4 ساعت معطلی تو فرودگاه رو داشته باشه!

امضا: دختر برادرزاده شما!
|
348
چقدر دلم می خواست امروز یکی دعوتم می کرد به یه رستوران ؛
حتی اگه کله پاچه ای باشه !
|
347
یه ساعت مچی به دست چپم و یکی به دست راست !
به انتقام از روزهای ...


ببخشید آقا ساعت چنده؟
|
346
نمی دونم چرا پوکر رو هک کردن؟!



// من دیگه حتی دنبال جواب چرای سوال بالا هم نمی گردم!//



اگه کسی پوکر رو آرشیو کرده ، حتما یه میل به من بزنه ....

□ □ □


خیلی احمقی که نمی تونی برای یک روز هم که شده، فرق ژوکر شدن و ژوکر آفریده شدن رو بفهمی!

|
345
|
344
بعضی وقتها فکر میکنم توی دنیا هیچ کس و هیچ چیز رو به اندازه ی بالشتم بغل نخواهم کرد نقطه
|
343
ببین دلیل نمیشه چون از بلاگت خوشم میاد و عاشقش هستم، از خودتم خوشم بیاد !
|
342
دقت کردین همه ی اونهایی که باحالن یا بلاگهای باحالی دارن ، زشتن؟
□ □ □

پ ن: من زشتم!!!
□ فقط می خواستم بگم منم آدم باحالی هستم! □
|
341
[ اپیزود اول ]

ای کاش همسایه بودیم؛
اونوقت توپت می افتاد تو حیاط خونمون و تو می اومدیی و زنگ ما رو می زدی!

□ □ □

[ اپیزود دوم]

ببخشید آقا،
سایه ام عاشق سایتون شده .... میشه باهم همسایه شیم؟
|
340
هی رفیق؛
با 5 روز تاخیر!!! تبریک میگم ...
|
329
من که به آخر می رسم ، تو تازه راه می افتی ....
|
328
یکی بیاد بگه که چرا زیر سایه ی کبود ، زیر گنبد خد اهم ،دل این می گیره ....
|
327
خب حقیقته ماجرا اینه که من اون بنفش و نارنجی جلف رو بیشتر از این سرمه ای سنگین دوست دارم ....
|
326
فقط باید ایمان داشته باشی ...
فرقی نمی کنه ؛
حتی اگه ایمان، پسر همسایه باشه ... یا یه بلاگر قدیمی !

□ □ □

یه چیزی تو مایه های امید ...
|
325
وقتی خوب فکر میکنم میبینم امتحانات این ترم اونقدرها هم بد نبود ....
حداقل به 4 تا استاد ایمان آوردم و 2 تا معجزه رو به چشم دیدم !

□ □ □

پ ن: کی میگه رستگاری سخته؟
|
324
ببین استاد محترم؛
اینکه میگن معجزه مال خداس، فقط یه شعاره!


مثلا الان خود شما میتونید یه یک به اون صفر من اضافه کنی و ببینی چه معجزه ای اتفاق می افته!
.
..
...

و با یه 2،یه معجزه ی بزرگتر ....
|
323
مردها جدا موجودات ابلهی هستند ...
با یه نگاه و یه تیکه گوشت خیلی زود ، خر می شوند !

□ □ □

پ ن: نداریم ...
|
322
ما زنها جدا موجودات احمقی هستیم ...!
با یک نگاه ، و چند کلمه حرف خیلی زود عاشق می شویم ...

□ □ □

پ ن : نداریم !
|
321
کی میگه خدا بزرگه؟
این دله استاده که باید بزرگ باشه!

□ □ □

پ ن: این دفعه بیشتر از لطف خدا، چشم به کرم استاد دوختم ...
|
320
می میری اگه یه 2 تا الو بیشتر بگی ؟!

ببین من چقدر فوت میکنم وقتی زنگ میزنم!
|
319
کاش می دونستم،
نیمه ی گم شده ی من الان داره چه غلطی میکنه .... !
|
318
|
317
بعضی وقت ها فکر میکنم سخت ترین کار ممکن فاکتور گرفتن از پسرهاست!
|
316
می نویسی و آپ میکنی یه جور ، نمی نویسی و آپ نمی کنی یه جور!

□ □ □

کسی هست که سازی زده باشه و من نرقصیده باشم؟!
|
315
|
314
همین که من باشم تو نباشی ؛
یعنی یک خواب راحت!
|
313
دلم می خواد بالشتم و بقل کنم و دوتایی با هم بریم یه جای دور ...
خیلی دور ....
|
312
و من تنها به اندازه ی تماشای اردیبهشت حیاط شما قد کشیدم ....

□ □ □

پ ن: پارسال همین موقع ها ....
|
311
ساعت اگه زنگ نزنه باید باطریش رو عوض کرد .
با تو که زنگ نمی زنی چی کار کنم؟

□ □ □

پ ن: پوکر این روزها خواندنیست ....
|
310
وخدایی که وبلاگ می نویسد ...
|
309
ببین عزیزم؛
الان یه تیکه ی خوبی لای دندونات گیر کرده که نه میتونی قورتش بدی، نه بندازیش بیرون!
پس سعی کن منطقی رفتار کنی ....


امضا: سوزی تو !
|
308

دلم مي خواد موهام رو جمع كنم بالاي سرم،
يه خط چشم مشكي كلفت هم بكشم پشت چشمم
و ساعت ها بشينم تو كافه 78 و قهوه بخورم!!
|
307
|
306
|
305
خب چی کار کنم؟ کجا بریزم این احساسات آنی رو؟!
|
304
می رم کمی هوای صبح زود به خانه بیاورم ...
|
303
|
302
مثل سگی می مانم؛
که صاحبش را گم کرده !
|
301
جاده های یک طرفه ول ام نمی کنند؛
مرا ترک دوچرخه ات سوار کن !
|
300
لذت جدا کردن بادوم هندی از ظرف آجیل ، و تا مرز سکته بردن عمه خانم ، منو تا سر حد جنون خوشحال میکنه !
|
299
دستهایم را در باغچه می کارم ؛
سبز خواهم شد ...

گارسیالورکا
|
298
توی این سال جدید؛
دعا میکنم برای آسمان که آبی باشد
برای باران که ببارد
برای آفتاب که دلگرممان کند
برای زمین که آرام بماند
برای آدم ها که مهربان باشند
و برای تو که دوستم داشته باشی ...
و
خدا به ما نگاه کند !
|
297
سالها تند تند تحویل می شوند ، و تو هنوز تحویلم نمی گیری ...
|
296
هی رفیق!
چقدر این پستت شبیه این پست من بود !!!

- - -
ای کپی کردن های ناشیانه حالم رو بهم میزنه !
.
..
...
باز هم رستگاری رو از من گرفته اند ....
|
295
نمی دونی چه کيفی ميده؛
تخم مرغ های سفت رنگ شده رو، تقی قاشق بزنی، با نمک بخوری...

این صدای تقش آی حال میده ... آی ...
|
294
امشب میخوام برم در خونه ی پسرهای محل قاشق زنی ...
.
..
...
اون دختره ی چادر گل گلی منم!
|
293
امید چیز خوبیه؛
حتی اگه اسم پسر همسایه باشه ...

آدم نباید هیچ وقت امیدش رو از دست بده ؛
حتی اگه امید پسر همسایه باشه ...

آدم باید همیشه امید داشته باشه ؛
حتی اگه پسر همسایه امید نباشه ....
|
292
|
291
بين جماعت شريفِ جانوران
گاب! يکی از فکورانه​ترين فيگورها را دارد
مخصوصا وقی گرسنه باشد
ولی نکته​ی انحرافی اين است که سکوت گاب به​خاطر انديشيدنش نيست
به​خاطر گاب بودنش است!!

امضا: پورج
|
290
در کمد را باز کن؛
لباسهای مشکی نام یکی را صدا میزنند ...!
.
..
...
اینجا یک نفر مرده ...
|
289
کی میگه مشکی رنگ عشقه؟
سبز چشمهای اون پسره خود عشقه!
|
288
|
287
هی تو ؛
لبخند بزن ، نفر توئی !


- - -
آقا من نفهمیدم جریان این چیه ها !!!!

CLick!
|
286
خب راستش، من دلم یه مزاحم تلفنی می خواد !
یکی از اونهایی که هی زنگ بزنه و فوت کنه ....
اونقدر که جون جفتمون بالا بیاد!
|
285
بعضی وقت ها دلم می خواد بزرگ ترین دغدغه ام؛ بالا پایین کردن کانالهای ماهوراه ، واسه پیدا کردن جدید ترین مدل های فشن باشه!
|
284
فاحشه ها محترم اند!
.
..
...
اینو امروز فهمیدم ...
|
283
هر روز بر تعداد کسانی که عاشقشان می شوم افزوده میشود !
|
282
باز هم مثل همیشه؛
پویای عزیزم ، یک دنیا ممنونم !

□ □ □


مرسی برای این بنفش خوش رنگ که بدجوری وسوسه می کنه برای نوشتن...
خوشحالم که این شانس رو دارم که دوست خوبی مثل تو داشته باشم!

□ □ □

پ ن : بعضی وقتها یادم می افته که آدم های خوب هنوزم دست یافتنی هستند ... هنوزم میشه روی بعضی ها حساب کرد ، بدون لحظه ای تردید!
|
281
او به من گفت: "حیوان" !
و من فقط به او نگریستم تا مطمئن شوم مناسب ترین واژه را برگزیده !

□ □ □

پ ن : حال تا چشمانم روی هم می روند یک "گوسفند" می بینم!
این هم مرا می خنداند ...



|
280
آدمها برای من به دو دسته تقسیم شده اند:
آدم های خوب ... آدم های بد !

آدم خوب هایی که جلوی اسمشان، دایره هایی است که بادش خالی شده،
و
آدم بدهایی که سه گوششان ، گوشه ندارد!

□ □ □

اینجا ستاره جلوی اسم آدم بدها بیداد می کند ،
و
ضربدرها، جلوی اسم آدم خوب ها ...

□ □ □


کسی پاک کن داره؟
|
279
آقای احمدی نژاد ؛
ما از شما دعوت می کنیم تا ریش تراش برقی بهتری داشته باشید !

BRAUN با کاملترین تمیز کننده ی خودکار در جهان ...
|
278
نرسد آن روز که آدمیان روی زمین باز هم نصف شوند
و
خدایان باز هم تدبیر "آلتها" به سرشان بزند ...

.
..
...
کاش آلت فقط یک تدبیر بود و همه آدم بودیم و حوایی وجود نداشت ...!
.
..
امضا: Miss ParadoX
|
277
|
276
یادش به خیر بچگی ها ؛
وقتی بهمون می گفتن: یه وقت 2 تا سر مدادت رو نتراشی ها .... مامانت میمیره!
یادش بخیر وقتی من زورم به مامانم نمی رسید و همیشه دو سر مداد هام رو می تراشیدم!

- - -

دیشب یه جعبه ی 48 تایی مدادرنگی رو، دو سر مدادهاش رو تراشیدم چراش رو نمی دونم ... ولی حال مامانم هنوز خوبه!!
|
275
این روزها جز خوردن و خوابیدن تو خونه ی پدریم کار دیگه ای ندارم!
موقتی است هر چند!

ای کاش می شد واسه همیشه دختر ِ خونه ی پدر باقی موند!
بی دغدغه ... بی خیال و خوش!
|
274
اینجا ایران است و من پسرها را دوست دارم ...
|
273
حکم لازم؛
تو با 4 سرباز و 2 شاه به جنگ من می آیی !
به جنگ یک بی بی خسته ...
|
272
و این خود رستگاریه ...
|
271
من هم می میرم؛
چون برگ درختان در خیابانی شلوغ !
زیر پای بی تفاوتی ها له می شوم !
من هم می میرم ...

□ □ □


پ ن: چقدر دلم می خواست مهران یه عکس برای این پست می گرفت...
|
270
آرزوهایم را خاک می کنم؛
تو سبز میشوی ...
|
269
... اون ملوانه بود که راهی به بستر نداشت ، دیشب رو ملافه های سفید تختم دیدمش!
|
268
هر چی نگا می کنم، نمی فهمم کجای این لب دهن من گشاده که بهم میگن: مثل سوزان روشن می مونی!!!
|
267
برای پسر ِ چشم سیاهی که هر شب 8v8 را می خواند و هر شب ش شب ِ یلدا بود ...



امضا : دختری که پسرهای چشم سیاه را هم دوست دارد ، اون هم خیلی زیاد!
|
266
باید باور کنید این که این روزها از رنگ سبز خوشم میاد، کاملا تصادفیه و هیچ ربطی به چشم های اون پسره نداره!

باید باور کنید ...
|
265
امشب، یلداترین شب دنیاست ...
کلاغ قصه هنوزم به خونش نرسیده ؛
ولی ما جوجه هامون رو شمردیم!
|
264
آذر امسال رو هیچ کس فراموش نمی کنه ؛
آغاسی ... آتشی ... ممیز ...c 130 ... نوذری ... رضا سعیدی ...

بیایین شرط ببندیم نفر بعد کیه؟

□ □ □


خدا، این روزها بدجوری کلاغ پر بازیش گرفته!
|
263
تازه وقتی می میرند عزیز می شوند !
تازه وقتی می میرند ذکر خیرشان میشود !
تازه وقتی قرار است خاک شوند، عکسهایشان را قاب می کنند و بر سر می گیرند!
.
..
...
مردن چیز خوبیست...

□ □ □

|
262
یک هفته گذشت!
.
..
...


آقای رئیس جمهور؛
شما خودتان را ناراحت نکنید ، فقط یک هواپیما سقوط کرده !
شما به خودتان زحمت ندهید و پیام تسلیت نفرستید ، فقط صد نفر آدم مرده اند !
فقط مرده اند ، همین!!!
فکرش را بکنید آنها مرده اند.
خب البته این مهم نیست که آنها مرده اند ، همه یک روز می میرند...
من می میرم ... شما می میرید .... که الهی زودتر بمیرید! ... همه یک روز می میرند!

آقای رئیس جمهور فکرش را بکنید؛ خانواده هایشان چه زجری می کشند ...
بر سر یک جنازه ی جزغاله و البته بی سر باید گریه کنند!
این قبرها هنوز هم بوی دود و گوشته کباب شده ی انسان را می دهند!!!!

آقای رئیس جمهور من گریه کردم ، برای علیرضاافشار نه؛ که برای پدرش .... برای علیرضا برادران نه ؛ که برای همسرش!
آقای رئیس جمهور من گریه کردم .... یک ملت گریه کرد! شما چقدر زور زدی تا گریه کنی؟!
باز هم اینها مهم نیستند .... همسر او دوباره ازدواج می کند .... پدر او با نوه هایش سرگرم می شود .... وهمه فراموش می کنند ... مجریان رسانه ها لباسهای رنگی به تن می کنند .... هواپیماها پرواز می کنند .....و باز هم انسانها قربانی شما آقایان می شوند .... و شما جوراب هایتان را می شوئید!


ولی آقای رئیس جمهور فکرش را بکنید، آنها مرده اند! مرده ...!
|
261
رستگاری را از من گرفته اند ...
|
260
بعضی وقت ها ، بعضی چیزها برای آدم خیلی گرون تموم میشه...
الان یکی از اون وقت هاست!
|
259
|
258
صدای خورد شدن برگ ها زیر پام؛
حس اینکه هنوزم چیزهایی هست که میشه زیر پا له شون کرد!
|
257

ممیز پر



|
256
سرمشق این هفته : یلدا دوست داشتنی است!
بچه های خوب پنجاه بار از روی سرمشق بنویسید.دوست داشتنی اش رو هم با مداد گلی بنویسید!
|
255
تلخم این روزها ....
.
..
...
یلدا با طعم گریپ فروت!
|
254
گفتی؛ عشقت رو بردار و برو !
.
..
...
اما عشق من تویی! .... اگه اجازه بدی تو رو بردارم و برم !!!
|
253
|
252
از تنها جذابیت دیدن آلبوم یک مرد مجرد همین بس که :
میشه عکس های زن های سکسی بسیاری را توش پیدا کرد ....
|
251
|
250
از اسم هایی که حرف اولشون با "ک" شروع میشه خوشم میاد.
مثل: کیا ، کامران ، کیانوش ، کتایون ، کامیار ، کیمیا !
خب شاید حرف "ک" یه بهانه باشه ...
چون هنوزم دلم یه دوست پسر میخواد که اسمش "کاوه" باشه تا من اقا "گاوه" صداش کنم!
- - -
شاید هم کاوه بهانه س ...
- - -

پ ن: خب البته اسمهای دیگه ای هم هستن که من ازشون خوشم میاد ! :D
|
249
|
248
هوای دو نفره ی خوبیه ... مگه نه؟
|
247
شاید نشه همه چیز رو با پول خرید ، ولی میشه همه چیز رو به پول فروخت ...
|
246
شیطان این روزها از کارش استعفا داده ، و من را به عنوان جانشین اش به همه معرفی می کند ...
تا من باشم شیطان چه کاره است؟
|
245
به ملوان خسته ای میمانم که از سفر شش ماه اش به خانه برگشته و به بهانه های فیزیولوژِیک راهی به بستر ندارد.....عید ت مبارک
اپدیت شده توسط یرقان
|
244
نمی دونم عاشق تو شدم یا دلارهات؟
تو این طوری فکر کن که تو رو برای خودت می خوام و دلارهات رو برای خودم !
|
243
سادگی هامو دوست دارم ...
|
242

YyY.jpg Posted by Picasa
|
241
خیلی حال میده وقتی بفهمی 2 تا از باحال ترین پسرهای بلاگر، یکیشون کوچه بالایی تون میشینه و اون یکی کوچه پایینی!
2 شبه شدم شبگرد این 2 تا کوچه ...
|
240
دلم یه خودکشی دسته جمعی ی خواد !
یکی از اونهایی که لحظه ی آخر بزنم زیر همه چیز و به زندگی سگیم ادامه بدم !
|
239
خدا این 2-3 شبه سرش خیلی شلوغه!
یه عالمه ادم گناهکار هست که می خوان برن پیش خدا و به گه خوردن بیفتن!
- - -
خدا سرش خیلی شلوغه!
|
238
از معجزه ی دستشویی دانشگاه همین بس که:
هیچ کدام از دخترهایی که تو رفته اند، هیچ شباهتی به هیچ کدام از دخترهایی که بیرون می آیند ، ندارند!
|
237
29 هر ماه هم شد سهم من !

|
236
اصولا وقتی گه میشی وخودت رو میگیری، خیلی بیشتر دوست دارم تا وقتی که نازمو میکشی!
تو هنوزم تو خریت من شک داری؟!
|
235
دلم یه قرار وبلاگی می خواد با آب معدنی ...
|
234
|
235
|
234
|
233
من یه لیف می خوام !
یه لیف آبی ...
|
232
نمی دونم خوبه یا بد؟
اینکه یه نفر به آدم حسادت کنه ....
|
231
چه روزهای گندیه این روزها...
به جای اینکه پسرها بهم گیر بدن و به پرو پام بپیچن، دختر ها آویزونم میشن!!!

- - -
چند روزه احساس لز بودن می کنم!
|
230
یکی داره این وسط موش می دوئونه ...
شرمندم اگه حوصله ندارم تله موش بذارم!!!
|
229
دستشویی دانشگاه از همه ی آرایشگاه های بزرگ و معروف شهر هم مجهز تر است!
از بند انداختن و تاتو گرفته تا شینیون و Hair Cut .... و آموزش میکاپ خلیجی !
زیر نظر خانمها : شهره،شهناز، سحرناز، شیلا، فتانه، سهیلا و نازی جون !

با مدیریت خانم عسل !!!

- - -
اپیلاسیون کامل با دوش آب گرم!!!!!!!!!
|
228
179 درجه تغییر کردم!
اون یه درجه رو هم گذاشتم ، اگه خواستم دوربزنم ، راحت بچرخم!
- - -
کی بود سوال داشت؟!
|
227
|
226
لعنتی...
جواب آزمایش میگه: من از تو حامله ام !
- - -
پ ن: دو شبه با این کابوس از خواب می پرم!
|
225
عکاس هایی که به لطف دوربین های چند میلیونی عکاس شده اند؛
و
من که با یک دوربین فکستنی ادای عکاس های حرفه ای رو در میارم ...

دنیای عجیبیست ....
|
224
ای بابا ...
این همه کنکور دادیم بریم دانشگاه ، یه شوهر خوب پیدا کنیم ؛
حالا میگن: زنها اینور / مردها اونور !
- - -
پ ن: من دانشگاه رو فقط به وسوسه ی حضور پسرها میخوام !
آخه اینو چه جوری باید بگم؟!
|
223
من میزنم تو می رقصی !
انگار جامون عوض شده ... تو شدی رقاصه و من مطرب !
ولی یادت باشه ؛ من اگه رقاصه ی ماهری نبودم ، در عوض مطرب خوبی هستم ....

پ ن: بیا وسط!
|
222
حال رو بهم میزنن پسر کوچولوهایی که فکر می کنند؛
با کلیک کردن روی دو تا سایت سکسی، مرد شده اند ...
|
221
پسرهای دانشکده ی هنر ، هنوزم منو وسوسه می کنند ...
|
220
دنیای عجیبیه !
من میرم سفر و تو برام سوغاتی می فرستی ...
|
219
چمدان بالای کمد ، هوای لباس هایم را کرده !
هوای دستی که می رود شمال ...
|
218
دیگه اینجا، نه زیبای خفته ای هست که بوسش کنی
و نه؛
سیندرلایی که کفشی به پاش کنی ...

اینجا فقط یه جوجه اردک زشته ، که امیدواره مثل همون جوجه اردک تو قصه، خوش شانس باشه و آخر قصه عوض بشه !
|
217
تهران يعني سيگار...سيگار...سيگار...سيگار...سيگار....سيگار...يعنی مگنای خشک-از اينايی که گلو رو می‌سوزونه-...جالبه! روی سوزوندنش هم تاکيد می‌کنن...!!!

تهران يعنی توی اتوبان کرج از زور ترافيک ترمز دستی رو بکشی و بيای پايين، وايستی و نصفه يه کتاب رو بخونی...


تهران يعنی پيچوندن ... يعنی اون‌قدر پيچيده بشی که فر بخوری ... يعنی پيچ‌گوشتی...

تهران يعنی سيگار...

تهران يعنی وقتی گم می‌شی، ديگه عمرا پيدا بشی...
.
.
.
تهران يعنی صدای "نازنين مريم" آکاردئون اون پسره اول خيابون گاندی...



پ ن: پست آخرش محشر بود Click
|
216
مثل زن های خونه دار ، صبح که از خواب بیدار میشم، میزنم شبکه دو و میشینیم پای برنامه تصویر زندگی ... ساعت 5 هم مثل زن هایی که منتظر برگشتن شوهرشون به خونه هستن میشینم پای برنامه ی به خانه برمی گردیم و سعی میکنم طرز پختن یه کیک جدید رو یاد بگیرم ...

فکر کنم همین روزهاست که باید خودمو واسه تولد بچه م آماده کنم!
|
215
سرمشق این هفته:
تا آخر تعطیلات به هیچ پسری فکر نخواهم کرد!

پ ن: :D
|
214
من اینجام ...
روی قلّه ، به تماشای سقوط تو ایستادم!
|
213
یه پسری رو می شناسم که به همه می گفت: سرطان خون داره!
فکر می کرد عزیزتر میشه! ...
شاید هم فرق بین ترحم و عشق رو نمی دونست!
|
212
|
211

Y.jpg Posted by Picasa
|
210
رستگاری را از من گرفته است ؛
ساعت 8:20 دقیقه ی روزهای یکشنبه !
دیگه برای دیدنت چشم چرانی نمی کنم ....
شاید جمعه را از عشق تعطیل بنویسم .
تا 8:20 دقیقه ی پس فردا ....
|
209
نه هست های ما چنان که بایدند ونه باید ها !
مثل همیشه آخر حرفم را با بغض می خورم ...
عمریست لبخندهای لاغر خود را پنهان می کنم ، باشد برای روز مبادا ...
اما؛
اما در صفحه های تقویم روزی بنام روز مبادا نیست.
آن روز هر چه باشد ؛
روزی است شبیه دیروز ... روزی شبیه فردا،
روزی مثل همین روزهای ما ...
اما کسی چه می داند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد !

وقتی تو نیستی ، نه هست های ما چنان که بایدند و نه باید ها !
بی تو هر روز ، روز مباداست ...
|
208
در طالع من آمده است ؛
که روزی، عاشق یک عکاس دوره گرد خواهم شد !
|
207
حرف های عاشقانه ، نیاز به تعبیر ندارد ...
حافظ هم عاشق نبود،
چون اگر عاشق بود ساده بود !
واگر ساده بود، نیازی به تعبیر نداشت !!!
|
206
نه تو مطرب خوبی هستی ... ونه من رقاصه ء ماهری !
تو تنها به ساز خود می اندیشی و من به چین چین پیراهنم !
|
205
آقاهه همچنان لطف داره ...
جا داره منم همچنان تشکرات صمیمانه ی خودم رو به عرضش برسونم !
|
204
دنیای عجیبی است.
مردانگی را به بهایی اندک می فروشند؛
و
نامردی انبار می کنند!

دنیای عجیبی است ...
|
203
شک نکن؛
اگر کمی، فقط کمی احساس زنانه داشتم، با حرف هایم نقره داغت می کردم!
|
202
|
201
|
200/1
دویستمین پست هم برای این آقاهه!
- - -
می گویند اسب حیوان نجیبی است؛
درست مثل تو!
|
200
دارم دنبال یکی می گردم که دویستمین پست رو تقدیم کنم بهش!
کسی داوطلب نمیشه؟!
|
199
سنیوریتا؛ نترس از عاشق شدن ... بیا اون با من !
سنیوریتا؛ دلت رو بسپار به من ... بیا اون با من !
سنیوریتا؛ بیا تو لیلی بشو، مجنون با من !
سنیوریتا؛

پ ن: دددددد بیا دیگه پدسگ!
/ پدسگ رو باید محکم و تشدید دار بخونید!/
|
198
آقاهه جا داره یه بار دیگه اینجا
تشکرات صمیمانه ی خودم رو به عرضتون برسونم!
به عبارتی: سپاسگذارم .
|
197
اون فکر میکنه با این کارهایی که میکنه داره منو جذب خودش میکنه!
منم با عشوه هایی که میام فکر میکنم دارم اونو می کشم طرف خودم!
تو این حماقت، جفتمون هم ناز میکنیم واسه هم...

هوس ....
|
196
این آقاهه دیشب خیلی لطف داشت !
|
195
اره ! ... حق با اونه!
تو این عرق ریز تابستانی،
باید ایمان بیاورم به آغاز فصل سرد!

س
ر
د
|
194
|
193
مثل دو تا دوست عادی !
اصلا نه مثل دو تا دوست ...
فقط عادی !!!

دارم تمرین می کنم ...
|
192
|
191
|
190
دلم يه صبح زود مي خواد … يه صبح زود باروني!
باروني كه وقتي ماشين ها از بغلم رد ميشن ، بهم آب بپاچن ! (بپاشن)
اون وقت تو اون تاريك روشن صبح، خيابون علوي رو برم پايين ،
بعد تو اون كله پاچه فروشيه يه دلي از عزا در بيارم …
خب راستش بيشتر از يه صبح باروني دلم كله پاچه مي خواد!!!
|
189
هنوزم کسی توی فنجون قهوه اش خوشبختی رو می بينه..!.؟
|
188
I am alive like U .
and im standin beside U .
close your eyes and look around.
you will see me in front of U.
Gibran khalil Gibra

signature~~~>Terri GoLd - http://terri-gold.tripod.com/pics/
|
187
شبا مياي به خوابم …
آخه كره خر، مگه نمي بيني كه خوابم ؟!
|
186
هيچي بدتر از حالت تهوع نيست!
مخصوصا كه بايد زور بزني كه هر چي اون توئه در بياد ! هر چي …
چه از بالا ، چه از پايين !!!
-
يه جوش هم از ديروز تا حالا رو دماغم جا خوش كرده ؛
كه نه ميره تو ، نه مياد بيرون!
-
لعنت به اين شانس!
حالا يه امروز كه من مي خوام برم خانه ي پيشكسوتان هنر بايد اينجوري بشه …
من ديگه از اين زندگي سگي چي مي خوام؟!
|
185

|
184
از مال دنيا همش 48 تومن پول داشتم كه اون گذاشتم بانك تا يه ماشين بهم بيفته و بفروشمش و بزنم به زخم زندگي …
ماشين كه بهم نيفتاد هيچ؛ دفترچم رو هم گم كردم !!!
- - -
پ ن: لعنت به اين زندگي سگي
|
183
|
182
|
181
|
180
|
179
دو روزه آپ نكردم ... هر كاري ميكنم هيچ صفحه اي باز نميشه !
يه عالمه پست اينجاست كه مونده پشت ترافيك!
|
178
من به خود ؛
نه !
که به زن بد کردم ...
|
177
عاشق بودنم رو بس که تکرار کردم دیگه از مد افتاده !
دیگه کسی حاضر نیست شاهزاده ی رویاهای من باشه !
حالا دیگه قصه ی من، قصه ی یک سیب سرخ گندیدس !!
قصه ی شهرزاد که قصه هاش یادش رفته!!!
قصه ی چلچله ای که سرطان حنجره داره!!!!
شاید هم قصه ی یه لیلی که مجنون شده ...
|
176
سه شنبه 28 تیر یادم نره ...
سه شنبه 28 تیر یادم نره ...
سه شنبه 28 تیر یادم نره ...
سه شنبه 28 تیر یادم نره ...
سه شنبه 28 تیر یاد نره ...
|
175
بهش میگم: چرا تخم مرغ، مزه ی خود مرغ رو نمی ده؟!
میگه: مگه تو مزه ی ننتو میدی؟

---
پ ن: هان؟
|
174
هیچی لذت بخش تر از این نیست که با نویسنده ی مورد علاقت صحبت کنی ...
حتی اگه یه بلاگر قدیمی باشه !
|
173
جادوگر بهانه س !
دلم می خواد بوسم کنی ...
|
172
یه شاهزاده ی مغرور و نجیب ... و یه اسب سفید
با یه قبیله آدم
همراه با یه دختر فقیر ...
---
فقط یه جادوگر زشت و بدجنس کم داریم که منو طلسم کنه تا شاهزاده ی قصه بیاد و منو ببوسه تا طلسم باطل بشه ...
خب ! حالا کی میخواد نقش اون جادوگر زشت رو بازی کنه؟!
|
171
|
170
تو این سه ، چهار ساعتی که آنلاین بودم (دیروز) با 7 - 8 نفر آدم باحال آشنا شدم که همشون یه جورهایی فیلتر ارکات رو برام باز کردن!
---
پ ن: حالا منم و این همه آدم که باید عاشق همشون بشم!
---
نفر بعدی لطفا!
|
168
هنوزم میگم: کنکور اونقدرها هم سخت نیست!
فقط یه ذره شانس میخواد ، و یه خدای بزرگ!!!
---
پ ن: خدا ایندفعه پسرش رو هم با خودش آورده بود ... به تلافی اون دفعه که گند زد!
|
167
حاضرم قسم بخورم ،
تمام مدتی که سر جلسه ی امتحان بودم ، این مسیح بود که پشت سرم ایستاده بود ...
من حتی سنگینی سایه اش رو هم ، رو خودم حس میکردم!
---
راه که رفت ، تازه از صدای تق تق پاشنه ی کفشش فهمیدم ، اون خانوم مراقبه که بیسکوئیت ها رو بین بچه ها پخش کرده رو با پدر اشتباه گرفتم!
|
166
خدایا ، صدامو میشنوی؟!
فردا نه به قرآن قسمت میدم ، نه ایه الکرسی می خونم ،... دیگه نذر هم نمی کنم ... با 12 امامت هم هیچ کاری ندارم!
ولی
ولی به پسرت بگو ،
بگو اگه هنوز زنده س ، اگه صدای منو میشنوه، منو فردا تنهام نذاره!
به پسرت بگو به اون دختر کوچولوی صلیب به دستی که روی اون صندلی چوبی نشسته کمک کنه!
بهش بگو ، نذاره جلوی بقیه کم بیارم ... بهش بگو بقیه 14 تا معصوم دارن و یه عالمه امامزداه و چی و چی و چی ! ... ولی من فقط اونو دارم!
بهش بگو ...
---
مگر مسیح بازگردد ....
|
165
حوصلم سر رفته!
---
شاید تنها دلیل افسردگی و بی حوصلگی این چند روزم این باشه که ، سه روزه نمی تونم از فیلتر ارکات بگذرم و دلم برای همه ی پسرهای تو پروفایلم تنگ شده !
---
هنوزم سر حرفم هستم ...
قول میدم اولین کسی که فیلتر ارکات رو برام باز کنه ، عاشقش بشم!
|
164
هیچ وقت به دیدنم نیا ...
دلیلش هم بماند برای بعد !
فعلا بیشتر بمان!!!
|
163
چند می گیری، گریه کنی؟!
|
162
نه ! ... اونقدر ها هم که فکر میکردم بزرگ نبود!
---
پ ن: بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم سر جلسه بیکار بودم ...
ببینم کسی وقت اضافه نمی خواد؟!
|
161
می گویند: خدا بزرگ است !
.
..
...
خدایا ، فردا باید اینو بهم ثابت کنی!
---
پ ن: فکر کنم برای کنکور دادن زیادی ریلکسم!
|
160
واحد پول ایران تغییر می کند:
هر 50000 هزار تومان ، یک کروبی
|
159
امروز بعد از 3 ماه و چهارده روز ، ماهی عیدمون به رحمت خدا رفت ...
|
158
|
157
دوباره می چاپنت وطن ...
|
156
شاید یه روزی رنگ این جوهری که رو انگشتامونه پاک بشه ، ولی این گندی رو که زدیم هیچ وقت پاک نمیشه!
---
پ ن: دیروز موقع انداختن رای تو صندوق عجیب احساس حماقت میکردم ...
|
155
اگه امروز رفتم و رای دادم ،
نه به خاطر این بود که رئیس جمهور انتخاب کنم، نه به خاطر اینکه جشن تکلیف سیاستم رو بگیرم، نه به خاطر پسرهای ستاد هاشمی ونه به خاطر هر کس و هر چیز دیگه ای که فکرش رو بکنید ...
شاید به قول فانی فقط از ترس اینکه احمدی رئیس جمهور نشه مجبور شدم به هاشمی رای بدم!
هر چند که میدونم نه رای من مهمه و نه رای امسال من!
رئس جمهور اتخاب شده س!
فقط خواستم همه تلاشم رو بکنم تا اگه نشد بعدا پشیمون نشم و بگم که شاید اگه من به هاشمی رای داده بودم اینجوری نمیشد ...
---
پ ن: گند زدم رفت!
پ ن: حالم رو بهم میزنن ادمهایی که هی میان و میگن رای ندید ، رای نده! ... بسه دیگه!
مشکل بعضی ها اینه که فکر میکنن خیلی بیشتر از بقیه میفهمن در حالی که اصلا این طور نیست!
حالا باز اگه یکی پاشه بیاد بگه: واسه چی رای دادی و یا رای نده و برگرده بگه : برات متاسفم ... میگیرم کلشو محکم میزنم به گوشه بالشت!

|
154
نه !
نه ... شماها که نمی خوایید مملکت رو بدید دست احمدی نژاد ؟!
---
پ ن: من که ترجیح میدم همون پسرهای ستاد هاشمی گولم بزنن و به اون رای بدم تا این مرتیکه ی ...
|
153
هاشمی شاید ، احمدی نژاد هرگز!
|
152
این روزها بیشتر از هر کس دیگه ای، دلم برای قالیباف می سوزه!
بعد از اون همه خرج کردن و زور زدن ،
بعد از اون همه فیگور گرفتن و عکس انداختن ... حالا باید بگیم:
.
خداحافظ دکتر!
|
151
هر چی به کنکور نزدیک تر می شم ، خدار رو بیشتر می پرستم!
فکر کنم چیزی به مسلمون شدنم باقی نمونده باشه ...
|
150
میگه : رای دادی؟
میگم : نه ، عزیزم!
میگه : گه خوردی دروغگو!... ببینم انگشتت رو!
---
پ ن: مثل همیشه گلاب به روم و روتون!
|
149
سهیلا پاشده اومده اینجا میگه:
پاشو بیا ، نیت کن و رای بده ، ایشالله یکی از همین پسر خوشگل ها که تبلیغ هاشمی رو میکنن گیرت بیاد!
---
همچنان در تحریم انتخابات به سر میبرم و گول هیچ پسر خوشگلی رو هم نخوردم ولی ...
|
148
فردا بازم یه عده آدم دیگه میرن پای صندوق های رای ، تا مثل 27 سال پیش بازم گند بزنن به مملکت!
نمی خوام جزو اونها باشم ...
|
147
تکراریه اما:
تفاوت اصلاح طلبان و تند روهای مذهبی تو مقدار ریششونه!
|
146
یه دختره هست تو کلاسون خیلی انه!
یه دختره دیگه هم هست که اونم خیلی انه!
و من از جفتشون گه تر!!!
---
پ ن:البته گلاب به روتون!
|
145
چقدر بعضی از این پسرها که تو ستاد تبلیغاتی هاشمی هستن ، خوشگلن!
هی منو تحرک میکنن که برم به هاشمی رای بدم!
--
پ ن: هی یه کاری بکنید ... اخرش گول میخورم هاااا
|
144
عاشق پیرمرد طبقه پائینی شدم ... تا اینکه دیروز فهمیدم دندوناش مصنوعیه !
|
143
|
142
اقای قالیباف ، ممکنه به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری رنگ چشماتون رو مشخص کنید؟
اخه تو هر پوسترتون یه رنگه!
بالاخره سبز یا آبی؟!
|
141
دم همه ی بچه های تیم ملی گرم!
خیلی وقت بود که اینجوری تو خیابونها نرقصیده بودیم!
---
شرط می بندم اگه پاشنه ی کفش سهیلا نشکسته بود کل ولیعصر رو از اون بالا تا پایین یه سره می رقصیدیم تا خونه!
|
140
دیشب از دم ستاد تبلیغاتی هاشمی تو فرشته رد میشدم .
آقا جاتون خالی ... چه بزن و برقصی بود ... کلی چشم و گوشمون باز شد!
---
پ ن: این" آقا جاتون خالی" رو باید خیلی محکم و با هیجان بخونید!
|
139
|
138
رئیس جمهور اینده اگه میفهمید با باز کردن فیلتر ارکات قراره من عاشقش بشم، فیلتر ارکات که هیچی فیلتر خودش رو هم باز می کرد!
خب حالا کی حاضره این خبر رو به گوشش برسونه؟!
|
137
آهای تویی که هر روز ساعت 6:10 دقیقه ی صبح زنگ میزنی به گوشیم و دو تا فحش میدی و قطع میکنی، فقط می خواستم بهت بگم: اگه میشه یه نیم ساعت زودتر زنگ بزن ، تا من واسه نماز اول وقت پاشم!
---
پ ن: منم که ته بچه مسلمون!!!
:^O

پ ن: واقعا هیجان انگیزه وقتی صبح اول صبح با یه عالمه ذوق گوشیت رو ور میداری یکی اونور خط چهار تا فحش آبدار بهت بده!
پ ن: اگه الان بگم آقای مختار ... باز میگه من نبودم!
|
136
من واسه رئیس جمهوری به کسی رای میدم که فیلتر این ارکات لعتنی رو برام باز کنه!
تازه شاید عاشقش هم شدم!
---
پ ن: شاید این روزها تنها انگیزم برای شرکت در انتخابات،باز کردن فیلتر ارکات باشه!
دلم واسه ی همه پسرهای تو پروفایلم تنگ شده!
|
135
خمینی رو دوست دارم، چون حداقل این چند روز تعطیلی خرداد رو از اون داریم!
و خامنه ای رو بیشتر ... چون اگه بمیره یه یک هفته ای تعطیل میشیم!
خب هر چی باشه اون آقا و رهبرمونه!!! :))
|
134
گفتم که باکتاب ها میشه همون کاری رو کرد که نشد با معلمش بکنیم باید بگم:
من ترجیح میدم کتاب گسستم رو ماچ کنم!!!
چون این معلم گسسته ی ما کیا خیلی آدم باحالی بود.
مخصوصا وقتی سر کلاس اونجوری گوگولی می خندید خیلی خواستنی میشد!
خلاصه اینکه آقای کیا امسال سر کلاست خیلی به ما خوش گذشت!
---
پ ن: فقط امیدوارم این بلاگ رو نخونی چون با سوتی امروز که سر کلاس دادم دیگه نمی دونم چی باید بگم!
|
133
می دونید از چی امتحان دادن خوشم میاد؟
اینکه بعد از هر امتحانی میتونی بشینی یه گوشه و کتابش رو با لذت جر واجر کنی!
میتونی با ناخن هات اونقدر محکم رو جلدش بکشی تا جر بخوره!
میتونی اتیشش بزنی!
میتونی زیر پات له ش کنی!
کلا همه ی اون کارهایی رو میتونی بکنی که توی ترم نتونستی با معلمش بکنی!

---
پ ن: خب البته نه هرکاری !
|
132
|
131
هنوزم رضا نآظم برام یه اسطوره س!!!
|
130
از وقتی لامپ اتاقم سوخته ، بهش پاد سوختگی میزنم ... هنوز خوب نشده!
---
پ ن: 2 شبه تو تاریکی لباسهامو عوض میکنم!
|
129
فکر نمیکنم خوشگل تر و مهربون تر از تو باشه !
اگه هست بگو ...
|
128
موقع امتحان ها آدم همه غلطی میکنه ... همه گهی میخوره الا درس خوندن!
---
پ ن : البته گلاب به روتون!
|
127
مرا ببوس ، مرا ببوس ، مرا ببوووس ...
برای اولین بار ، برای اولین بار ، برای اولین بار
مرا ببوس ...
---
پ ن : خب ببوس دیگه پدر سگ!
این منصور هم دیگه شورش رو در آورده !
|
126
دیدین؟
اونقدر سخت و مسخره بود که حتی خدا هم نتونست پاسش کنه!
دیگه از من چه توقعی دارین؟!
|
125
ببین آقای خدای عزیز؛
اگه یه کاری بکنی که من این امتحان فردام رو بتونم پاس کنم ،
قول میدم تا آخر هفته هیچی ازت نخوام! ... قول میدم!
|
124
نگاه کن که من به کجا رسیده ام ،
به کهکشان
به بیکران
به جاودان ...
.
فروغ
|
123
از دیشب تا حالا که شمع ها رو فوت کردم احساس میکنم کلی گنده شدم !
اونقدر که دیگه تو دفتر مشقم ، بابا آب نمیده ...
|
122
24 ساعت سکوت در اعتراض به تولد مردم آزارترین بچه ی دنیا

پ ن : از پيامهاي تبريک و تسليت (خشک و خالي) شما متشکرم!

طرح از رودراوی

|
121
خب ، حالا که این هفته ، هفته ی مرده شوره
مرده شوره منم ببرن با این درس خوندم که تر زدم به این 2 تا امتحان اولم!
---
جونم در اومد از بس رو ورقه ی این و اون رو نگاه کردم تا 4 تا کلمه تو ورقم بنویسم!
|
120
مرده شور همه ی اون پسرهایی رو ببرن که بهم قول داده بودن ، برای کنسرت آریان برام بلیط میگیرن و نگرفتن!
|
119
مرده شوره هر چی نمایشگاه کتابه!
دو شبه از زور پا درد خوابم نمی بره!!!
|
118
مرده شور اون جمعه ای رو ببرن که صبحش ساعت 7 باید پاشی بری سر کلاس ...
|
117
|
116
میگه : در اردیبهشت کرگدن ها هم عاشق میشوند!
حالا میفهمم پس چرا چند روزه احساس کرگدن بودن میکنم!
|
115
به سرنوشت اعتقادی ندارم ... همین طور به قسمت!
ولی انگار ایندفعه واقعا قسمت نبود که برم و بیاد!!!
---
شاید از حالا باید بشمرم تا سال دیگه همین موقع ها ...
لعنت به این شمردن ها که هیچ وقت تمومی نداره !
|
114
چه جالب!
تو نمایشگاه کتاب امسال یکی از این غرفه ها جلد دوم قرآن رو می فروخت!!!
منم یکیش رو خریدم ...
|
113
پویای عزیزم،
یک دنیا سپاسگذارم ... یک دنیا !
امیدوارم یه روزی بتونم همه ی خوبی هات ، همه محبت هات و همه لطفی رو که نسبت به ما داشتی رو جبران کنم!
---
پ ن: آخه یه آدم چقدر میتونه خوب باشه؟!
|
112
از حالا لحظه ها رو می شمارم تا برسم به سه شنبه ...
|
111
نمی دونم این آرشیو کنار صفحه رو واسه چی گذاشتم؟ وقتی همه ی پست هام روی صفحس !
|
110
خوشم میاد ... حتی رفتن و ننوشتنش هم با همه فرق میکنه! Click
|
109
جفت 6 آوردم ...
|
108
من، کلئوپاترایی هستم
که صورتم را
وقتی با شعر تصادف کردم باختم!
|
107
من یه دونه از این گوشی های سامسونگ D 500 ها میخوام !
با یه دونه از اون آقاهه که تبلیغش رو میکنه!
---
فکر کنم بهترین هدیه ای باشه که میتونید امسال واسه تولد بخرید!!!
|
106
. تو خراب من آلوده مشو ....
|
105
امروز صبح یه کلاغه رو دیدم.
داشت دنبال اون خونه ای می گشت که قرار بوده آخرقصه بهش برسه!
فقط نمی دونم چرا رو پشت بوم خونه ی ما نشسته بود!؟!
|
104
حالا یه امروز که من میخوام برم باغ هنر ، قیافم عینه انه!
به خشکی شانس ...
|
103
بهش میگم فکر میکنی آخرین چیزی که یه آدم از دست میده چی میتونه باشه؟
میگه : سکه هاش!
---
همینجوری که ازش دور میشم دست میکنم تو جیبم ... خالیه!
من سکه ندارم ...
|
102
شعرهایم را خیرات میکنم ، شاید به روح ستمگر تو برسد ...
|
101
|
100
ته جیبم خالیه خالیه!
اونقدر که این روزها به جای رژ ویتامین A میزنم به لبم!
|
99
هنوز به فکر اضافه کردن عروسکهایم هستم ...
|
98
چقدر دلم می خواست الآن یکی بود که ازم حمایت میکرد!
یکی که بین این همه شلوغی و هیاهو می تونستم به دستاش اعتماد کنم!
یکی که ...
---
پ ن : مامان، چرا من یه برادر ندارم؟!
|
97
تازگیا چقدر بی ادب شدم .
از هر ده تا حرفی که میزنم دوازده تاش فحشه!
یادم باشه به مامانم بگم فلفل بریزه تو دهنم!
|
96
من هیچ مسئولیتی رو در رابطه با پست قبلی قبول نمیکنم!
همه عواقبش هم متوجه ایشونه!!!
|
95

لابد کردن بده ديگه !

وگر نه که هی دم به دقيقه نميگفتيم : خدا نکرده ، خدا نکرده ...

|
94
تخت چوبی اتاق ، خواب درخت میبیند ...
و من خواب تو رو !!!
|
92
به جای نگاه کردن به ظرف ها و کریستالهای پشت ویترین، زل زدم به پسری که پشت دخل نشسته !
.
..
...
لعنتی ، هنوز هر چی میگردم سبز چشم هاشو بین این همه مدادرنگی پیدا نمیکنم!
|
91
یا با دست پیش میکشم ، یا با پا پس میزنم !
خب چی کار کنم؟! ... دست خودم نیست ، نمیتونم به پسر جماعت نه بگم!
|
90
خوشحالم ، خیلی خوشحال ...
شاید همش به خاطر اون جوشی باشه که روی دماغم بود و دیگه نیست !
---
پ ن: موقتی است هر چند ...
|
89
یکی بود ، یکی نبود ... اون یکی که اومد ، اولی رفته بود!
|